تبليغاتX
تو مثل بارون اومدی عاشق و آشنا ...

به امید یه کار جدید

امشب قسمت آخر مرد ۱۰۰۰ چهره هست ولی نام و یاد این فیلم همیشه در قلب و ذهن ما باقی میمونه یاد به به گفتنای آقای مدیری و خیلی ممنونم و...

یک دوست به من یک عیدی داد من می خواهم از طرف استاد مدیری این عیدی رو به شما تقدیم کنم دانلود ۴ قسمت از مرد ۱۰۰۰ چهره !!!!!!!!!

قسمت اول= http://www.megaupload.com/?d=184QTM86
قسمت دوم=http://www.megaupload.com/?d=6N4JHWIX
قسمت سوم=http://www.megaupload.com/?d=DB8GOJL9
قسمت چهارم=http://www.megaupload.com/?d=Q202LIVP

از اون دوستی که این عیدی رو به من داد بازم تشکر میکنم


 

نوشته شده توسط کیمیا در سه شنبه 1387/01/13 ساعت 21:59 موضوع | لینک ثابت


دایره زنگی

سلام این یه خاطره ی جالب و دوست داشتنی برای من است اگه دوست داشتید بخونید و نظر بدید:

از اول تعطیلات من به مامان و بابام گفتم منو ببرین سینما بالاخره دیشب رفته بودیم عید دیدنی طرفای شهرک غرب و بلوار فرحزادی از جلوی مجموعه ی اریکه ایرانیان که رد شدیم من گفتم بر گشتنه بیایم سینما مامانمم قبول کرد خلاصه ساعت ۹:۳۰ شب ما از میهمانی که چند تا خیابون با سینما فاصله داشت برگشتیم بابای من اصولا اهل سینما نیست تو خونه صبح تا شب براش فیلم پخش بشه از پای تلویزیون تکون نمی خوره ولی سینما نمیاد بابام رفت خونه و من ومامان و برادرم همراه دایی زن دایی و دختر داییم رفتیم بلیط بگیریم ساعت ۹:۴۵ بود و سانس شروع ۱۰:۴۵ گفتیم این یک ساعت چی کار کنیم بچه ها رو بردیم طبقه ۵ شهر بازی البته من خودمم همچین بیکار نبودم خوشبختانه خیلی خلوت بود حالا جالب اینه که من تا دیشب فکر میکردم اسم فیلم دایره زندگی است ولی همه ی پوسترها و باجه ی بلیط نوشته بود دایره زنگی حتی با بلیط فروشه هم داشت دعوام میشد که چرا نوشتید دایره زنگی !

عکس آقای مدیری از بین بازیگرا نظر منو به خودش جلب کرده بود حتی یه عکسم گرفتم براتون پایین میزارم نمیدونید اون موقع شب چه قدر آدم برای دیدن این فیلم اومده بودند از اون سالن به اون بزرگی فقط ۳/۴ ردیف خالی بود ولی برای زن دوم و مجنون لیلی ۲۰/۳۰ نفر رفته بودند.

تازه من قبول کرده بودم که اسم فیلم دایره زنگی است که وارد سالن شدیم و متوجه شدم صندلی ما ردیف ۵ از جلو از ردیف اصلیه سمت راسته .به ۲ ردیف اولاز ردیف وسط خیره شده بودم که خالی بود و به این فکر میکردم که ۱۰/۱۲ روز پیش آقای مدیری روی یکی از این صندلیها نشسته بودند داییم صدام کرد و گفت چرا وایستادی ؟بیا بنشین ...

فیلم عالی بود و با ورود آقای مدیری در نقش عباس رزاقی من و برادرم شروع به دست زدن کردیم و پایبند ما چندین نفر دست زدند

اون سکانسی که همه جمع شده بودند فیلم ببینند و عباس رزاقی و شریفی نیا که یادم نیست تو فیلم اسمش چی بود شروع به رقصیدن می کنند سالن ترکید همه جیغ صوت و هورا و دست منم جو گیر این وسط فقط از فیلم عکس میگرفتم ولی کیفیتش مزخرف بود هم تاریک بود هم چون فیلم متحرک بود تصاویر مات میشد ساعت ۱ شب فیلم تمام شد و دیشب من مرد هزار چهره رو ندیدم در عوض نیم ساعت دیگه تکرارشو میبینم بازم موقع رفتن ازجلوی ردیف اول که رد میشدم احساساتی شدم و نزدیک بود بخورم زمین

ببخشید سرتون رو درد آوردم فعلا بای


 

نوشته شده توسط کیمیا در دوشنبه 1387/01/12 ساعت 15:39 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM va kimia